نسبت بسیج و وطن پرستی

 

این‌ وطن‌ مصر و عراق‌ و شام‌ نیست‌
این‌ وطن‌ جایی‌ است‌ کان‌ را نام‌ نیست‌

 در هفته غرور آمیز بسیج به سر می بریم و بهانه ای برای مرور مجدد فداکاری ها و جان فشانی های بسیجیان. همانان که رهبر و مرادشان بی هیچ مبالغه ای در وصفشان  فرمود  : "بسيج لشكر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضا نموده اند من همواره به خلوص و صفاى بسيجيان غبطه مى خورم و از خدا مى خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند، چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجى ام." و واقعا چه عبارت لذت بخشی است : بسیجی خمینی (ره). بسیجی خمینی بودن مختصاتی دارد و مشخصاتی می خواهد که شاید هر کس را لیاقت این نباشد که دفتر تشکل بسیج را امضا نماید. عده ای از ظن خود یار خمینی بودند و هستند ولی درست آن است تا از زبان حضرتش اوصاف بسیجیان را بشنویم و اجازه ندهیم تا هر کسی آموخته ها و افکار خود را به بسیج و بسیجی نسبت داده و در صدد نفی تفکر بسیجی برآید و خود را سرباز میدانی بداند که سنگرهای فرهنگ خودی را از غیر خودی نمی تواند تشخیص دهد.

از یادمان نرود که در زمان دفاع مقدس بودند افرادی که داعیه وطن پرستی داشتند و خود را ملی گرا می دانستند ولی زمانی که شیپور جنگ نواخته شد و مام میهن به دلیل اینکه انقلاب اسلامی را شکل داده بود و در آغوش پر مهر خود جای داده و طریق حق و حقیقت در پیش گرفته بود آماج حملات وحشیانه قرار گرفت همین مدعیان ملی گرایی با دشمن همسو شدند و به دین و میهن خیانت نمودند.

و دقیقا بسیج و خیزش مردمی در چنین وضعیتی شکل گرفت و آن هم با دم مسیحایی امام و در حمایت از نهال انقلابی که ریشه اسلامی داشت و دشمن، کمر همت بر ریشه کن نمودن آن بسته بود تا جلوی ثمره و میوه های درخت انقلاب را بگیرد. عده ای را عقیده باطلی است که معتقدند این خیزش در دفاع از وطن بوده است و در پاسخ این اعتراض که مردم برای دفاع از اسلام ، قرآن، دین، ناموس، شرف و سرزمین بسیج شدند و نه فقط دفاع از وطن، می گویند که وطن همه آنها را شامل می شود. این پاسخ مضحک ادعای عجیبی است که دین و اعتقادات را زیر سایه و در محاق وطن می برد و از این حیث به نظریه " مکتب ایرانی " برخی از سیاسیون سابق منحرف شبیه است. ملیت را بر دیانت برتری می بخشد و اهمیت وطن را در مقابل دین تبلیغ می کند. در صورتی که از نظر عقلی و فلسفی آنچه که باید زیر چتر موسع برود موضوع محدود است و عکس آن امری نشدنی و عبث می باشد. به طور قطع یقین، دین از نظر شمول موضوعی ، زمانی و مکانی بر وطن، تفوق دارد و مسلما نمی تواند و نباید در زیر دست آن قرار گیرد.  دینداری با وطن پرستی در صورتی قابل جمع است که وطن را در طول دین بدانیم و نه در عرض و یا در فرادست آن. و در این حالت است که " حب الوطن من الایمان " معنا و مفهوم پیدا می کند و خدمات متقابلی مابین آنها ایجاد می شود.

پررنگ کردن ملیت در مقابل دینداری عوارض جبران ناپذیری دارد که دو نمونه عینی آن را ذکر می کنیم. مبدع نظریه مکتب ایرانی کار را به جایی رسانده بود که از دوستی با مردم رژیم اشغالگر قدس حرف می زد و یا برخی از مدعیان کاذب پیروی از خط امام  که بر ایرانی گری نیز تاکید می نمودند  در روزی که از سوی امام (ره) برای دفاع از آرمان اسلامی در آزادسازی قدس تعیین شده بود در جریان فتنه آمریکایی، شعار " نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران " سر دادند. البته ناگفته پیداست که تفوق دادن وطن بر دین چنین پیامدهایی نیز خواهد داشت و در ذات اینگونه نظریه پردازی ها قرار دارد.

ولی از آنجا که تفکر دلنشین بسیجی ملهم از روح خدا بود و حضرتش نگاهی حقیقی به موطن داشت زیباترین صحنه ها در دفاع از میهن توسط ارتش ، سپاه و بسیج در جبهه های جنگ شکل گرفت طوری که مدعیان ملی گرایی حتی در عالم خیال نیز نمی توانند آنها را خلق کنند. به عبارت بهتر شعار " یا حسین " و اصل دینداری بود که نتیجه جنگ را رقم زد نه شعار " مرز پرگهر " و عقیده ملی گرایی و امثال آن.  و به همین علت برای اولین بار در دو سه سده اخیر یکپارچگی ایران حفظ شد و ذره ای از خاک مام وطن به دست دشمن نیفتاد. و اتفاقا این موفقیت چشمگیر که عالم و آدم بر آن صحه گذاشتند وجه تمایز دفاع مقدس با سایر رشادت ها در تاریخ ایران می باشد. رشادت هایی مانند جنگ چالدران، جنگ های ایران با روس ، نهضت جنگل ، قیام دلیران تنگستان و ... که قطعا قابل تمجید است ولی به دلیل نقصان در ایدئولوژی، هر کدام از آنها به دلایلی موفق نشد و حتی در مواردی موجب جداسازی اراضی ایران گردید. حتی نهضت مشروطه که دلاورمردان آذربایجان در ایجاد آن نقش اساسی داشتند به دلیل نادیده گرفتن نقش دین، از مسیر خود منحرف شد و به جای تشکیل حکومتی مردمی از دیکتاتوری رضاخانی سر در آورد.

به عقیده صاحب این قلم، کوفتن بر طبل وطن و برجسته نمودن وجه قلیل و خفیف آن بر سایر وجوه کثیر و ثقیل، طوری که برداشت نادرست بکنیم و معتقد باشیم " اسلام به عنوان تنها محور وحدت در کشور قلمداد شد و از ملیت غفلت کردیم "  اشتباهی خانمانسوز و خطایی نابخشودنی است.

        

گنج علم «ما ظهر مع ما بطن»                                     گفت: از ایمان بود حب الوطن

این وطن، مصر و عراق و شام نیست                             این وطن، شهریست کان را نام نیست

زانکه از دنیاست، این اوطان تمام                                  مدح دنیا کی کند «خیر الانام»

حب دنیا هست رأس هر خطا                                     از خطا کی می‌شود ایمان عطا

ای خوش آنکو یابد از توفیق بهر                                    کاورد رو سوی آن بی‌نام شهر

تو در این اوطان، غریبی ای پسر!                                خو به غربت کرده‌ای، خاکت به سر!

آنقدر در شهر تن ماندی اسیر                                    کان وطن، یکباره رفتت از ضمیر

رو بتاب از جسم و، جان را شاد کن                             موطن اصلی خود را یاد کن

زین جهان تا آن جهان بسیار نیست                          در میان، جز یک نفس در کار نیست                        

تا به چند ای شاهباز پر فتوح                                     باز مانی دور، از اقلیم روح؟                    

حیف باشد از تو، ای صاحب هنر!                                کاندرین ویرانه ریزی بال و پر                

  تا به کی ای هدهد شهر سبا                                 در غریبی مانده باشی، بسته پا؟                       

جهد کن! این بند از پا باز کن                                     بر فراز لامکان پرواز کن   

تا به کی در چاه طبعی سرنگون؟                              یوسفی، یوسف، بیا از چه برون

تا عزیز مصر ربانی شوی                                         وا رهی از جسم و روحانی شوی

                                      ( شیخ بهایی - نان و حلوا )