تمجید از روشنفکر بیمار!

 

سانسور و تحریف تاریخ برای تمجید از روشنفکران بیمار!

در مورد میرزا فتحعلی آخوندزاده و شخصیت ضد دینی و ضد ملی او زیاد نوشته و گفته شده است. بنا بر اظهارات صریح رهبر انقلاب، میرزا فتحعلی آخوندزاده یک روشنفکر بیمار و منادی ضدیت با اسلام بوده است. البته این قضیه، مستند به آثار، نوشته ها و عملکرد آخوندزاده می باشد. آخوندزاده بنابر اعتراف خود و طرفداران چند آتشه اش و همچنین مستندات مخالفان فکری او، از سردمداران، پایه گذاران و پیشقراولان تبلیغ و ترویج اباحی گری در تاریخ معاصر ایران به شمار می آید. او در این طریق از روش ها و ابزارهای گوناگون بهره برده است. یکی از این ابزارها استفاده از هنر نمایش و رمان نویسی می باشد. آخوندزاده اولین نمایشنامه نویس آسیا هست که به تقلید از اروپائیان، شش نمایشنامه و یک رمان را به زبان ترکی نوشته و به واسطه دوستی با شاهزاده جلال الدین میرزا و با معرفی او، توسط میرزا محمد جعفر قراجه داغی به زبان فارسی برگردانده است. البته بیشتر از آنکه هدف آخوندزاده از این نوشتارها، ترویج هنر نمایش و رمان بوده باشد هدفش انتقال مفاهیم و ارزش های فکری خود در این قالب ها بوده است.

در نمایشنامه های ششگانه ی آخوندزاده، کاملا می توان شیفتگی و تسلیم فکری مطلق او را به فرهنگ غرب دید. این نمایشنامه ها که در کتابی به نام تمثیلاات گردآوری شده است با داستانی تکمیل می شود که " آلدانمیش کواکیب " یا همان ستارگان فریب خورده نام گذاری شده که البته مترجم کتاب آن را " یوسف شاه سراج " نام نهاده است. در این داستان، دو جناح مترقی و ارتجاعی در مقابل یکدیگر قرار داده شده است که علمای دین در جناح ارتجاع و مردی به نام یوسف سراج در جناح مترقی قرار دارند. تصویری که آخوندزاده در این رمان از علمای دین رقم زده کینه توزانه است. گویا آخوندزاده در این طیف جز فریبکاری و دروغ چیز دیگری ندیده بود.

از نظر یوسف سراج که در حقیقت، شخصیت اصلی خود آخوندزاده می باشد اجتهاد لازم نیست و خمس خلاف است. چنین عقایدی را می توان فقط حدیث نفس و نفسیات خود آخوندزاده و بیگانگی او از عالم روحانی و دین دانست. آخوندزاده در این رمان، یوسف سراج را فردی معرفی نموده است که با وجود اینکه به اصرار پدرش برای تحصیل علوم دینی به حوزه های علمیه از جمله کربلای معلّی روانه شده و با جمیع علوم اسلامی آشنا گشته است اما چون در اکثر امور، به تقلبات ملّاها برخورد کرده است از این صنف، نفرت به هم رسانید و نخواست خود را داخل زمره این طایفه نماید!!

اما متاسفانه در مقاله ی " معرفی نخستین رمان ایرانی " به قلم استاد حسین دوستی، این واقعیت ها با سانسور همراه شده است. در مقاله ی مذکور، یوسف سراج یک رهبر اجتماعی معرفی شده که در حوزه های علمیه ی قزوین، اصفهان و کربلا تحصیل نموده اما نفرت وی از روحانیت بازگو نگردیده است!

اینکه این پنهان کاری آشکار و سانسور عجیب، چرا اتفاق افتاده است محل سئوالی می باشد که پاسخ درخور، رو راست، صادقانه و به دور از جنجال های رسانه ای می طلبد. رسانه هایی که سرلوحه آنها فقط تهمت، تخریب و اهانت مشمئز کننده به منتقدین خویش می باشد و از هرگونه آزاداندیشی و روشنگری، ترس و واهمه شدید دارند.   

 

رمان واره ای در ترویج لیبرالیسم!

 

آخوندزاده و رمان‌واره‌اي در ترويج رويكرد مدرنيستي

شهریار زرشناس

حد فاصل سال‌های 1266 تا 1273هـ.ق، آخوندزاده چند نمایشنامه و یک رمان‌واره می‌نویسد. اسامی و ترتیب نگارش این آثار بدین شرح است:

 
«ملا ابراهیم خلیل کیمیاگر» (1266)
«مسیو ژوردان حکیم نباتات و درویش مستعلی شاه جادوگر» (1267)
«وزیرخان سراب» که در ترجمه‌ی فارسی آن را «وزیرخان لنکران» نامید. (1267)
«خرس قولدور باسان» که «دزدافکن» هم نامیده شده است. (1268)
«مرد خسیس» (1269)
«وکلای مرافعه» (1272)
میرزا فتحعلی رمان‌واره «حکایت یوسف‌شاه» (که «ستارگان فریب‌خورده» هم نامیده شده است) را در سال 1273هـ.ق نوشت. او نمایشنامه‌ها را ابتدا در روزنامه‌ی «قفقاز» منتشر کرد و سپس آن‌ها را به‌صورت یک مجموعه‌ی نمایشی یکجا به چاپ رساند. همه‌ی آثار نمایشی او در زمان حیات آخوند‌زاده در تئاتر تفلیس به نمایش گذارده شد. خود آخوندزاده همه این شش نمایشنامه را از ترکی به روسی برگرداند و برخی از این نمایشنامه‌ها در مسکو و پترزبورگ به روی صحنه رفت و اجرا شد. درباره‌ی نمایشنامه‌های آخوندزاده در فصل ششم کتاب («سیری کوتاه در ادبیات نمایشی شبه‌مدرن ایران») ان‌شاء‌الله سخن خواهیم گفت. اکنون به بررسی رمان‌واره‌ی «یوسف‌شاه» می‌پردازیم.
 
اگر از منظر استانداردهای تکنیکی رمان به «یوسف‌شاه» بنگریم، شاید تعبیر دقیق‌تر این باشد که آن را رمان‌واره بنامیم. مقصودمان از رمان‌واره، اثری است که ساخت رمان را الگو و مبنا قرار داده و کوشیده است تا با نزدیک شدن به الگوی رمان، اثری منثور پدید آورد، اما در عمل در آفرینش رمان در معنای دقیق کلمه، ناموفق بوده است.
 
«یوسف‌شاه» در میان آثار نویسندگانِ ادبیاتِ زمینه‌سازِ مشروطه، اولین اثری است که به تقلید از «رمان»‌های غربی نوشته شده است. البته اگر از منظر استانداردهای تکنیکی رمان به «یوسف‌شاه» بنگریم، شاید تعبیر دقیق‌تر این باشد که آن را رمان‌واره بنامیم. مقصودمان از رمان‌واره، اثری است که ساخت رمان را الگو و مبنا قرار داده و کوشیده است تا با نزدیک شدن به الگوی رمان، اثری منثور پدید آورد، اما در عمل در آفرینش رمان در معنای دقیق کلمه، ناموفق بوده است. «یوسف‌شاه» بی‌تردید به‌لحاظ مؤلفه‌های ساختی با حکایت‌ها و روایت‌های منثور ادبی کلاسیک ما (نظیر گلستان، تذکره‌الاولیاء، مرزبان‌نامه، تاریخ بیهقی و سمک عیار) تفاوت دارد. حال‌وهوای «ستارگان فریب‌خورده» (یوسف‌شاه) نوعاً تقلیدی و مدرنیستی است، اما آخوندزاده نتوانسته است که یک رمان، در معنای فنی و دقیق کلمه بنویسد؛ هرچند که به نظر می‌آید قصد داشته است چنین کند. پیش از آنکه به بررسی محتوایی حکایت «یوسف‌شاه» بپردازیم، لازم است به یک نکته‌ی مهم در خصوص نسبت رمان و مدرنیته و «ادبیات داستانی واقع‌گرای آرمان‌خواه اسلامی-شیعی» اشاره نماییم.
 
رمان و افق‌های ادبیات ملتزم به انقلاب اسلامی
 
رمان را می‌توان صورت غالب و اصلی ظهور ادبی مدرنیته دانست. اگرچه رمان در عالم مدرن پدیدار گردیده و صورتی از ظهورات مدرنیته است، اما این سخن به معنای آن نیست که ادبیات واقع‌گرای آرمان‌خواه اسلامی-شیعی، که برآمده و ملتزم به انقلاب اسلامی و افق‌های عهد و عالم دینی است، نباید یا نمی‌تواند از رمان و امکان‌های وجودی آن استفاده نماید. حقیقت این است که در دوران نسبتاً طولانی‌ گذار از تاریخ به‌تمامیت‌رسیده‌ی غرب به‌سوی احیا و طلوع تاریخ دینی، رمان (همچون بسیاری دیگر از ساخت‌های برآمده از عالم مدرن، نظیر سینما، رادیو و تلویزیون، ژورنالیسم، صور و مراتبی از تکنیک و علم مدرن و...) می‌تواند در چارچوب و محدوده‌ای در مقام «ماده» برای حل «صورت» دینی قرار گیرد.
 
در تعامل میان نویسندگان، هنرمندان، صناعت‌پیشگان، مجاهدان بصیر و همه‌ی نمایندگان انقلاب اسلامی و عهد و عالم دینی با مظاهر، شئون و ساخت‌های برآمده از غرب مدرن، آنچه مهم و تعیین‌کننده است نقش و مقام کلیدی و محوری ولایت دینی است؛ یعنی یک نویسنده‌ یا دانشمند مسلمان که با صورت ادبی رمان و یا صورتی از تکنیک مدرن مواجه می‌شود، اگر در ذیل دیانت و در افق عالم دینی و بر مبنا و محور ولایت الهی این مواجهه و تعامل را انجام دهد، بی‌تردید این امکان را پیدا می‌کند که از منظر دینی و اسلامی در ساخت ادبی مدرن یا برخی وجوه و شئون دیگر آن (البته با رعایت اقتضائات و حدود برآمده از ذات آن ساخت مدرن) تصرف ولایی دینی نماید.
 
از این رو، باید تأکید کرد که ادبیات واقع‌گرای آرمان‌خواه اسلامی-شیعی می‌تواند با تکیه بر ولایت الهی (و عالم دینی‌ای که این ولایت الهی را فعلیت می‌بخشد)، رمان یا برخی دیگر از ساخت‌های ادبی و هنری مدرن را به‌عنوان «ماده»، مورد تصرف «صورت» دینی قرار دهد. البته یقیناً این تصرف‌گری، محدود و محصور به اقتضائات و افق و میزان ظرفیت و سعه‌ی وجودی ساخت موردنظر است، اما به هر حال، امکان‌پذیر است و شرط فعلیت یافتن تصرف دینی و معنوی در ساخت‌ها، شئون و مظاهر مدرن، قرار دادن آن‌ها در ذیل عالم دینی و افق تاریخ و عهد اسلامی (در حال احیا) است.
 
تکیه بر ولایت الهی و میزان فعلیت یافتن روح ولایی، در وجود مسلمانی که با ساخت مدرن در تعامل قرار می‌گیرد، تعیین‌کننده و جهت‌دهنده به این تصرف‌گری است. مثلاً در مواجهه‌ی یک نویسنده‌ی مسلمان با ساخت ادبی مدرنی به نام رمان، به ‌میزانی که روح و حقیقت ولایت الهی در وجود نویسنده‌ی موردنظر فعلیت یافته باشد، او می‌تواند ساخت رمان را در ذیل عهد، افق و عالم دینی قرار دهد و هرچقدر که نفوذ و احاطه‌ی عهد و عالم دینی بیشتر باشد، امکان تصرف‌گری در ساخت مدرن موردنظر و اینکه بتوان آن را «ماده»‌ای برای حمل «صورت» دینی قرار داد، بیشتر می‌شود.
 
تنها اثر داستانی آخوندزاده، «یوسف‌شاه»، تقلیدی نپخته و ناموفق از ژانر رمان است. زمانی که آخوندزاده «ستارگان فریب‌خورده» (یوسف‌شاه) را می‌نوشت، در اروپا رمان‌نویسانی مثل بالزاک و استانوال (در فرانسه) و گوگول (در روسیه)، رمان و داستان رئالیستی را به شکوفایی رسانده بودند. «یوسف‌شاه» نه تنها با آثار داستانی رئالیستی‌ای چون «باباگوریو»، «چرم ساغری» و «زن سی‌‌ساله» قابل مقایسه نیست، بلکه حتی از داستان‌های رمانتیک شاتوبریان و لامارتین بسیار بسیار ضعیف‌تر است.
 
آخوندزاده مدعی است که نویسنده‌ای رئالیست است و خواسته است رمانی رئالیستی بنویسد، اما حقیقت این است که اثر داستانی او، از منظر تکنیکی، حتی با رمان‌های قرن هجدهمی چون «پا ملا» و «مول فلاور» هم قابل مقایسه نیست و این برای نویسنده‌ی غرب‌زده‌ای که سودای تقلید از رمان و رئالیسم ادبی غربی را دارد، نشان‌ِ کارنامه‌ی موفقی نیست.
 
«یوسف‌شاه» به‌لحاظ روایی و شخصیت‌پردازی داستانی و نیز بهره‌گیری از تکنیک‌های نگارش رمان، بسیار ضعیف و ابتدایی است. به‌راستی «رمان» نامیدن این اثر امر دشواری است و البته از جهات مختلف با «حکایت» یا «فابل» نیز تفاوت دارد. تعبیر «رمانس» هم از جهاتی با آن انطباق کامل ندارد. از این رو، آن را «رمان‌واره» می‌نامیم؛ هرچند که شاید به یک اعتبار، نزدیکی آن به ژانر «رمانس» بیش از دیگر گونه‌های ادبی باشد. آنچه در این اثرِ بسیار ضعیف، به‌لحاظ تکنیکی و ادبی، بیشتر مورد توجه بوده، درون‌مایه‌ی آن است که نویسنده کوشیده تا این درون‌مایه را از لابه‌لای حوادث، دیالوگ‌ها و فضای کلی این رمان‌واره، به مخاطب منتقل نماید.
 
«یوسف‌شاه» یا «ستارگان فریب‌خورده» (البته قراچه‌داغی در ترجمه، ضمن آوردن هر دو عنوان، «یوسف‌شاه» را ترجیح داده و آن را عنوان اصلی قرار داده است) داستان به قدرت رسیدنِ تصادفیِ یک زندانی محکوم به اعدام به نام «یوسف سراج» به‌جای پادشاه صفوی، برای مدت کوتاهی است. ظاهراً این قصه از ماجرایی واقعی، که در کتاب «عالم آرای عباسی» نقل شده، اقتباس گردیده است. آخوندزاده نقل ماجرای پیشگویی «منجم‌باشی» خطاب به شاه صفوی و چاره‌اندیشی درباریان برای نجات شاه از طالع نحس و آوار کردن آن بر سر یک زندانی عامی (یوسف سراج) را دستمایه‌ای برای حمله به روحانیت شیعه و ترویج آرای شبه‌مدرنیستیِ خود قرار داده است.
 
آخوندزاده رمان‌واره را این‌گونه آغاز می‌کند: «در اول فصل بهار، سه روز از عید نوروز گذشته، سه ساعت بعد از ظهر، شاه عباس اول با محبوبه‌ی خود سلمی خواتون [خاتون] در قصر نشسته، مشغول صحبت است. آقا مبارک خواجه‌باشی پرده را بلند کرده تعظیم عمل‌ آورده عرض می‌کند: میرزا صدرالدین منجم‌باشی می‌خواهد به زیارت قبله‌ی عالم مشرف شود برای امر واجبی.
 
شاه به سلمی خاتون اشاره می‌کند، به حرمخانه برود. به خواجه‌باشی می‌فرماید: بگو بیاید.»[1]
 
و این‌گونه است که میرزا صدرالدین منجم‌باشی به شاه اطلاع می‌دهد که «این اوقات از سیر کواکب همچو معلوم می‌شود که پانزده روز از عید نوروز گذشته، مریخ با عقرب مقارنه دارد و تأثیر این قران نحسین این است که در مشرق‌زمین، بالترجیح در ملک ایران، به وجود صاحب سلطنتی صدمه‌ی عظیمی خواهد رسید. بنابراین بنده که مخلص و جان‌نثار این آستان سنیه می‌باشم، بر خود واجب دانستم که پیش از حادثه، این کیفیت را به قبله‌ی عالم معروض کنم.»[2]
 
شاه هراسان می‌شود و درباریان را فرامی‌خواند و سرانجام تصمیم می‌گیرند تا برای مدت کوتاهی یک زندانی به نام یوسف سراج را به‌جای شاه، به تخت سلطنت بنشانند تا آوار طالع نحس بر او فرود آید و سپس شاه صفوی سالم به تخت سلطنت بازگردد.
 
آخوندزاده اگرچه اصل قصه را از عالم آرای عباسی اقتباس کرده، اما آن را به شیوه‌ی مطلوب خود پرداخت می‌کند و در چارچوب یک رمان‌واره، به ترویج آرای لیبرال-مدرنیستی‌اش می‌پردازد. آخوندزاده در این اثر داستانی، از طریق ترسیم سیمایی خرافی و مستند از روحانیون و پیوند زدن آن‌ها به استبداد سیاسی، به دنبال تخریب وجهه و شخصیت روحانیت است. او «ملاباشی» داستان را مردی دروغ‌زن و موهوم‌پرست و ابله و فریبکار نشان می‌دهد و از مطاوی نطق او می‌خواهد تا به‌طور غیرمستقیم به مخاطب این‌گونه القا نماید که گویا مردم ایران با خشونت‌ خونین، مجبور به پذیرش تشیع شده‌اند، والا رغبتی به این امر نداشته‌اند. آخوندزاده همچنین می‌کوشد تا روحانیون را افرادی خرافی، قدرت‌طلب و ظالم جلوه‌گر نماید. در واقع آخوندزاده از طریق نگارش این رمان‌واره، به دنبال ابراز دشمنی خود با تشیع و روحانیت شیعه و ترویج رویکرد انحرافی‌اش تحت عنوان «پروتستانتیسم اسلامی» است. آخوندزاده در پروتستانتیسم اسلامی، تحریف و مسخ حقیقت اسلام به نفع مدرنیته و ارائه‌ی نوعی تفسیر التقاطی مدرنیستی از اسلام را دنبال می‌کند. در «یوسف‌شاه» نیز میرزا فتحعلی، از طریق دروغ‌گویی و تحریف حقایق و ارائه‌ی چهره‌ای غیرحقیقی از روحانیت شیعه و نیز از طریق گفتار یوسف سراج (که آخوندزاده او را قهرمان و شخصیت مثبت رمان‌واره‌ی خود قرار داده)، به دنبال ترویج مفهوم پروتستانتیسم اسلامی است.
 
آنچه آخوندزاده در خصوص مجبور شدن مردم ایران به پذیرش تشیع می‌گوید، یک دروغ اعجاب‌آور تاریخی است، زیرا مستندات تاریخی به‌روشنی نشان می‌دهند که مردم ایران از زمان ایلخانان (مدت‌ها قبل از شاه‌ اسماعیل و ظهور سلسله‌ی صفویه)، رغبت بسیاری به سمت تشیع نشان می‌دادند و روزبه‌روز بر دامنه‌ی نفوذ تشیع در ایران افزوده می‌شد و اصلاً اگر نبود این میل، رغبت، علاقه، تمایل و استقبال اکثر مردم، مگر شاه اسماعیل و چند هزار نظامی همراهش می‌توانستند سرزمینی وسیع با انبوه پُرشمار نفوس را (علی‌رغم میل خود آن‌ها) شیعه نمایند؟ روند شیعه شدن مردم ایران از زمان ایلخانیان و بیش از دو سده قبل از شاه اسماعیل صفوی آغاز شده بود و شاه اسماعیل، سرانجام به این باور گسترده‌ی شیعه رسمیت داد و معاندان عنود آن را از سر راه برداشت.
 
نفرت آخوندزاده از اسلام و تشیع و روحانیت به‌حدی است که به‌منظور ابراز این دشمنی و پیشبرد اغراض مدرنیستی‌اش، به دروغ‌گویی و تحریف تاریخ و تحریف سیمای روحانیت و لجن‌پراکنی علیه علما می‌پردازد. آخوندزاده در مقام یک روشن‌فکر سکولار-شبه‌مدرنیست، قهرمان مثبت داستان (یوسف سراج) را شخصی روشن‌فکر نشان می‌دهد که عامل اجرای ایده‌های شبه‌مدرنیستی است. با اینکه ظاهراً ماجرای داستان مربوط به روزگار صفویه است، اما فضا و حوادث داستان و اعمال و رفتار یوسف‌شاه به‌نحوی است که تداعی‌گر زمانه‌ی آخوندزاده و آرای لیبرال-ناسیونالیستی و تجددگرایی سطحی مطلوب او و همفکرانش و مبارزه‌ی آن‌ها در جهت ترویج و سیطره‌ی غرب‌زدگی شبه‌مدرن است.
 
در داستان آخوندزاده، یوسف‌شاه با به سلطنت رسیدن، به مبارزه با روحانیت می‌پردازد و نظام قضایی کشور را سکولاریزه می‌نماید و آرا و اعمالی انجام می‌دهد که به‌منزله‌ی نوعی رفرم پروتستانتیستی در آموزه‌های اسلامی، در جهت ترویج و بسط مدرنیسم دینی و پروتستانتیسم اسلامی‌ای‌ است که آخوندزاده (در یک مقطع از حیات فکری خود) و برخی روشن‌فکران به‌اصطلاح دینی مدرنیست، به‌طور تمام‌عیار مدافع آن بودند.
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. آخوندزاده، میرزا فتحعلی، تمثیلات، محمدجعفر قراچه‌داغی، انتشارات خوارزمی، 1356، ص 411 و 412.
[2]. همان، ص 412.
[3]. آدمیت، فریدون، اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده، انتشارات خوارزمی، تهران، 1349، ص 63.

فرجام برجام

 

  فرجامِ برجام!!

با تصمیم گیری اخیر رئیس جمهور آمریکا، به نظر می رسد که برنامه جامع اقدام مشترک یا همان برجام به آخر خط رسیده است. همانگونه که از اسم این برنامه پیداست قرار بود که طرفینِ طولانی ترین و پیچیده ترین مذاکرات سیاسی در دهه های اخیر، یکسری وظایف و اقداماتی را قبول نمایند.صرف نظر از اینکه برجام برای ما برد محسوب می شد یا نه، جمهوری اسلامی ایران به این عهد و پیمان پایبند شد و امتیازات فراونی واگذار نمود اما طرف غربی طبق معمول پیمان شکنی نموده و ماهیت واقعی خود را که برای ما عیان بود دوباره نمایان ساخت.

در این زمینه موارد زیر قابل تامل می باشد:

1)      متاسفانه در طراحی برجام شکاف ها و نقاط مبهم حقوقی زیادی وجود دارد که دست دشمن برای برخی اقدامات باز گذاشته شده بدون اینکه برای جمهوری اسلامی حق اقدام متقابل در نظر گرفته شود. تغییر دولت ها نمی تواند موجب شود تا یکی از طرفین، یکجانبه از پیمان خارج شود بدون اینکه تبعات سختی برایش در نظر گرفته شود اما به دلیل همین کاستی و سهل انگاری اکنون آمریکا برجام را کنار گذاشت!

2)      هدف عمده ی ایران از برجام، حذف تحریم های ظالمانه و تسهیل گردش مالی در بانک های بین المللی بود که این امر با خباثت و سنگ اندازی های آمریکا و طرف های دیگر غربی از اول هم محقق نگردید. لذا از این منظر خروج آمریکا و یا طرف های دیگر از برجام اتفاق تازه ای محسوب نمی شود چرا که می توان گفت آنها از همان ابتدا داخل برجام نشده بود تا خارج هم بشوند!

3)      عهد شکنی آمریکا، با چراغ سبز کشورهای اروپایی صورت گرفته است و ما در این زمینه نه تنها شاهد اعتراض و یا بیزاری جستن آشکار اروپایی ها از آمریکا نبوده ایم بلکه موضعگیری های منافقانه و دو پهلوی آنها در حقیقت تایید اقدامات آمریکا می باشد.لذا نادرستی این استراتژی که ما در برجام توانستیم بین اروپا و آمریکا شکاف ایجاد کنیم کاملا مشخص گردید.

4)      بعد از برجام برخی از غربگراها در بوق و کرنا می کردند که می توان با برجام های دیگر در سایر زمینه ها مخصوصا در بحث قدرت دفاعی کشور نیز با غرب و آمریکا به تفاهم رسید و در این زمینه با خوش خیالی به برجام های 1 و 2 و ... چشم دوخته بودند! که باید گفت بهتر هست از سرنوشت برجام که عزت ملی ما را خدشه دار نمود درس عبرت گرفته و از خواب غفلت بیدار شده و بر سر منافع ملی با دشمنان قسم خورده معامله نکنند.

5)      همانگونه که رهبر معظم انقلاب فرموده اند مشکلات کشور با نگاه صِرف به خارج از مرزها مرتفع نخواهد شد بلکه باید در درون کشور و با استفاده از ظرفیت های عظیم انسانی و سرمیه های هنگفت ملی، معضلات را رفع نمود.   

  

عشق به تلگرام !

يا عشقيم يا هشكيم!

تلگرام، عشق بعضى از اهرى ها شده است. نمى توانند از آن دل بكَنند. نه اينكه نتوانند بهتر هست بگوييم نمى خواهند! وقتى گفته مى شود كه منافع ملّى ايجاب مى كند تا از پيام رسان هاى خارجى استفاده نشود در كَتشان فرو نمى رود كه نمى رود! در برابرِ استدلال هاى قوى براى استفاده از پيام رسان هاى داخلى مقاومت مى كنند در كانال هايشان پست مى گذارند كه فقط در تلگرام و يا اينستاگرام خواهند بود و لاغير! يعنى آنقدر عشقِ گرام ها كر و كورشان كرده كه نمى خواهند حقايق را بشنوند و ببينند!
عشق به اجنبى كه شاخ و دم ندارد! دارد؟ به جاى اينكه اول از همه، تلگرام را ترك كرده و عموم مردم را به استفاده از پيام رسان هاى داخلى ترغيب نمايند بر ماندنِ خود و مردم در تلگرام اصرار مى كنند!
البته اين عشق وصف ناشدنى كاملا قابل درك است! عشقى از جنس وادادگى كه تازگى ندارد و مدت هاست عده اى را آلوده ى خود كرده است!
حتما مشاهده كرده ايد كه در پشت برخى از ماشين ها نوشته اند : " يا عشقيم يا هشكيم "! بله اين عبارت شده است حكايت اين جماعت كه مى گويند " يا تلگرام يا هيچ كدام " !!

دم خروس ملی گرایی!

 

دُم خروس ملی گرایی در اهر بیرون زده است!

مطالعه تاریخ معاصر نشان می دهد که ملی گرایی و ملی گراها در مقاطع مختلف تاریخی رفتار یکسان و مشابهی از خود نشان داده اند. در قضایای نهضت مشروطیت، کودتای 28 مرداد و نیز انقلاب اسلامی، ملی گراها با وجود سر دادن شعارهای دهان پرکن اما پوچ، همواره برخلاف منافع ملی حرکت کرده اند.

در جریان دفاع مقدس و و تحمیل جنگ نابرابر نیز مدعیان وطن پرستی، تا ستون پنجمی دشمن بعثی پیش رفتند و با تحلیل های نادرست خود جبهه های جنگ را تضعیف و دل مردم را در پشت جبهه خالی می نمودند. نهیب امام خمینی (ره) به این جماعت هرگز از خاطرها محو نخواهد شد.

در سال های اخیر که جنگ های نیابتی در خاورمیانه شعله ور گردید و دشمنان این مرز و بوم، نقشه های شومی برای میهن اسلامی کشید با تدابیر مسئولان نظام و برای دور کردن خطر از مرزهای ایران، مدافعین حرم کیلومترها دور با دشمن بی رحم درگیر شدند. اما این تصمیم معقول و منطقی توسط مدعیان ملی گرائی به صورت اشکار و یا پنهان مورد هجمه و طعنه قرار گرفت.

استدلال غلط ملی گراها در اوائل انقلاب این بود که ما اسلام را برای ایران می خواهیم اما امام (ره) ایران را برای اسلام می خواهد. در حالی که یک تلازم و وابستگی واقعی بین این دو موضوع وجود دارد که ملی گراها آن را نادیده می گرفتند. و دقیقا همان استدلال در زمان کنونی به این شکل در آمد که " نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران "!

این افراد یا از درک و فهم نقشه دشمن عاجز هستند و یا اینکه عامدانه می خواهند با بدخواهان ایران همنوا شوند. ملی گراها این کج فهمی و یا عناد خود را حتی در حوزه ی فیلم های مربوط به مدافعان حرم نیز نشان می دهند. ورود برخی از کارگردانان و یا موسسات فرهنگی برای تهیه و ساخت فیلم هایی با محوریت " مقاومت اسلامی " با نیش و کنایه این افراد مواجه شده است. گرچه در طی مدت هفت سالی که از مجاهدت گمنامانه ی مدافعین حرم می گذرد رسانه های فرهنگی ورود مناسبی به این مقوله نداشته اند اما همین فعالیت اندکی هم که توسط رسانه اوج صورت گرفت با هجمه های شرم آوری مواجه شد.

عده ای با یادداشت های تهوع آور، حقد و کینه ذاتی خود را بروز دادند. تفکرات مسموم خویش را آشکار نموده و با زبونی هر چه تمام و با توسل به بهانه های بنی اسرائیلی، فیلم های تولید شده را آماج حملات بی رحمانه خود قرار دادند. اکران نوروزی برای فیلم های سینمایی یک سنت دیرین در سینمای ایران محسوب می شود اما این طیف تیزر تبلیغاتی " به وقت شام " را برنتافته و آن را موجب از بین رفتن آرامش خانواده های ایرانی معرفی کردند و نوشتند که روزی پانصد بار مجبور بودند از سوی " مثلا داعشی " با جمله معروف " چیطوری؟ ایرانی ! " احوالپرسی شوند!! این نتیجه گیری عجیب و غریب فقط از یک ذهن بیمار و تفکر خطرناک نشات می گیرد و گرنه کیست که نداند تبلیغات یک فیلم سینمایی امری عادی و طبیعی می باشد. وانگهی اگر طبق ادعاهای قبلی این گروه که می گفتند صدا و سیما مخاطبان خود را از دست داده و مردم آن را نمی بینند پس دیگر چرا از پخش شدن تیزر به وقت شام مکدّر شده و دایه مهربانتر از مادر برای ملت گردیده اند؟!    

این افراد و نشریات، سریال پایتخت را نیز به دلیل پرداختن به ایثارگری های مدافعان حرم و نشان دادن وحشی گری های داعش، از تیرهای مسموم خویش بی نصیب نگذاشتند. این جریان با تحلیل های صد مَن یک غاز می خواهد به ملت القاء نماید که هدف نهایی داعش، ایران نبوده است و جانفشانی های مدافعین این مرزو بوم در سوریه و عراق بی ارزش بوده است!

وقتی که روسای جمهور آمریکا علنا اعتراف می کنند که داعش و سایر گروه های تروریستی، ساخته و پرداخته آنها بوده و هدف نهایی نیز انداختن تکفیری ها به جان ایران می باشد این افراد با چه رویی به نام ملی گرایی دشمنان ایران و اسلام را تطهیر می کنند؟! اگر همین سریال پایتخت 5، با همان لودگی های ادعایی، به سوریه ختم نمی شد آیا همین جریان آن را تعریف و تمجید نمی نمود؟ و مگر این اشخاص، همین لودگی ها و رقص ها را در همین اهرِ خودمان با نام فرهنگ و هنر فاخر به خورد مردم نمی دهند؟ چرا استاندارد این دوستان در زمینه فرهنگ و هنر ، دوگانه می باشد؟

وقاحت را تا این حدّ رسانیده اند که شکست داعش و سایر تروریست های مورد حمایت غرب از سوی  این جماعت تحمل نمی شود و به بهانه ی اینکه داعش تمام شده است انتظار دارند که دیگر نباید چنین فیلم هایی تهیه و پخش شود! و از همه بدتر اینگونه فیلم ها را وابسته و شعاری معرفی می کنند!! با استدلالِ این معاندین، اینکه  کشورهای غربی در مورد جنگ جهانی دوم که صد سال پیش اتفاق افتاده فیلم سینمایی می سازند پس کاری عبث، عقب مانده، غیر ضروری و شعاری کرده اند!

این افراد و نشریات، خوب است بدانند که دُم خروس شان خیلی وقت است که بیرون زده است و قسم حضرت عباس شان در پیشگاه ملت ارزشی ندارد و دَم زدن آنها از شهداء و وطن پرستی دروغ و فریبی بیش نیست.         

 

دستان خالى!

دستان خالى معاونِ دولت در اهر !


سه شنبه، رئيس جمهور و هيات همراه وارد استان آذربايجان شرقى شد و با مردمى كه از اقصى نقاط اين استان جمع آورى شده بودند ديدار نمود. همزمان نيز نمايندگانى به ساير شهرها اعزام گرديد. حسينعلى اميرى معاون پارلمانى رئيس جمهور كه مهمان اهر بود در شوراى ادارى اين شهرستان شركت و سخنرانی نمود.

بنا بر گزارش خبرگزارى ها، اميرى چيزى براى گفتن به اهرى ها نداشت. او از اقدامات قابل توجه دولت در این شهرستان در زمينه توسعه مناطق روستايى و امور زيربنايى خبر داد امّا مصداق و يا مصاديقى براى آن اقدامات نياورد تا مردم اهر آنها را با واقعیت های میدانی تطبیق دهند! فقط از پیشرفت شصت درصدی باند دوم جاده اهر - تبریز سخن گفت که در مسیر سفرش دیده بود! 

امیری حتی قبل از سفر به اهر به خود زحمت نداده بود ویژگی ها و ظرفیت های این شهرستان را بشناسد تا در سخنان خود از آنها بگوید! ظاهرا بعد از نشست هواپیما در تبریز به وی گفته شده که مسافر اهر خواهد بود مسافرتی فرمالیته و بی خاصیت.

 

كرسى مستقلّ

آيا سرِ اهر باز هم بى كلاه خواهد ماند؟

 

خبرهاى خوبى از كميسيون شوراهاى مجلس براى اهرى ها به گوش نمى رسد. در موضوع افزايش تعداد كرسى هاى مجلس شوراى اسلامى براى برخى شهرهاى استان امتياز خاص و ويژه اى در نظر گرفته شده اما طبق معمول مى خواهند اين وسط باز بر سر اهر شيره بمالند! جدايى هريس از اهر و الحاق آن به تبريز و الحاق هوراند به اهر، بدترين وضعيت سياسي براى اهر خواهد بود.
حالت هاى زير براى اهر مطلوب مى باشد:
١) جدايى هريس و مختص بودن يك نماينده براى اهر
٢) دو نماينده براى حوزه انتخابيه اهر و هريس
٣) دو نماينده براى حوزه انتخابيه اهر و هوراند
هريس و هوراند جزو مناطق وسيع و پرجمعيتى هستند كه براى رتق و فتق امورات هر كدام از آنها به تنهايى وجود يك كرسى نمايندگى ضرورى مى باشد. با توجه به عقب ماندگى تاريخى ارسباران در حوزه هاى مختلف، هر كدام از شهرستان هاى فوق كه با اهر تلفيق شود ايجاب مى كند تا تعداد نماينده ها به دو كرسى افزايش يابد.
آنگونه كه از قراين پيداست مسئولين شهرستانى، اين داستان را جدى نگرفته اند و به نظر مى رسد برايشان اهميت چندانى ندارد.
لازم به يادآورى مى باشد كه حوزه انتخابيه بناب و ملكان با يك نماينده، چندين سال قبل، بعد از ناآرامى هايى كه در جريان انتخابات مجلس در اين دو شهر رخ داد از همديگر تفكيك يافته و صاحب كرسى مستقل شدند با وجود اينكه جمعيت و وسعت چندانى ندارند امّا دقيقاً همان حوادث در اهر و هريس نيز اتفاق افتاد امّا آب از آب هم تكان نخورد!
مطالبه ى عمومى مردم اهر بايد توسط مسئولين محترم شهرستان به گوش مسئولين كشورى و استانى رسيده و تا استيفاى حق نمايندگى اين منطقه از پاى ننشينند.