اندر احوالات پدر تراشی

 

نگارش مطلب " پدر تراشی " با واکنش های عصبی دوستان پدرتراش و موج اهانت حامیان آنها مواجه شد. پدرتراش محترمی که خود قبلا برای پدری گری " گفتمان انتقاد " در منطقه تراشیده شده است انتقاد را برنتابید و به تخریب و برچسب زنی روی آورد و سیل اتهامات فراوان به سوی نویسنده مطلب پدر تراشی روانه گردید.حقیقت این است که این حضرات چون تیغ حجتشان کند شده است تیغ تهمت را تیز می کنند و چون به جواب در می مانند سلسله خصومت می جنبانند. اتهاماتی که طیف وسیعی از اهر ستیزی تا ستیزه جویی فرهنگی و از عقده گشایی تا کینه توزی را شامل می شود. ولی آنچه که کمتر دیده شد یک بحث کاملا علمی و منطقی بود. این قلم خود را ناتوان نمی بیند که در جواب نوشته های طعن آمیز ، هتاکانه و نیش آلود مقابله به مثل کند اما در این کار فضیلتی نمی بیند و هنر را در این بی هنری ها نمی جوید. مشفقانه توصیه می کنم که حریم عفیف نقد را به عفونت حقد و عصبیت آلوده نکنند.   

این دوستان باید بدانند آتشی که مقاله پدر تراشی در خرمن پدرتراشان منطقه انداخته است به طور بدیهی خرمن پدرتراشان استانی و تبریزی را هم فرا خواهد گرفت. لذا استناد به نوشته های سایر پدرتراشان، نمی تواند سپری در مقابل شمشیر تیز انتقاد از پدرتراشی باشد و بهتر است به جای ارجاع دادن به نوشته های هم مسلکان خود به بحث های مستند تر و منطقی روی آورند.

قید زدن به مطبوعات با کلمه " ملی " و استفاده از عبارت "مطبوعات ملی" یه طور بدیهی  " مطبوعات غیر ملی " را در ذهن تداعی می کند و یافتن و بافتن و تراشیدن پدر برای مطبوعات غیر ملی ! را امری طبیعی جلوه می دهد و برای ایرانی ها  باید یک پدری هم برای " مطبوعات غیر ملی " شناسانده شود!! حال که این عزیزان ید طولانی در پدر سازی دارند زحمت آن را نیز بکشند!

 به اینکه الزاما مطبوعات را باید به ملی و غیر ملی تقسیم بندی نمود کار نداریم ولی سئوال اینجاست که پدرتراشان محترم چرا در حوزه تئاتر چنین تقسیم بندی را وارد نمی کنند و نمایشنامه نویسی را به ملی و غیر ملی شقه نمی نمایند؟ کما اینکه در سیر تاریخی تئاتر، این تقسیم بندی از سوی خود هنرمندان تئاتر صورت گرفته و حتی بر اساس همین تقسیم بندی نیز پدری برای تئاتر معرفی شده است. تاکنون و قبل از پدر تراشان بومی ، در حوزه مطبوعات  و نیز در هنر تئاتر و نمایشنامه نویسی به افراد مختلفی در سطح کشور لقب پدر داده شده است. مگر ما در یک رشته چند پدر می توانیم داشته باشیم؟  

آیا غیر از این است که اولویت برای پدرتراشان اهری ، کشف حقیقت مطلب نمی باشد بلکه آنچه مهم است پدرتراشی از شخصیت های همشهری می باشد برای اهداف مشکوک و لاغیر؟ چگونه است که درهنر تئاتر به شخصیت آغازگری که همشهری پدرتراشان است بدون شک و به یقین لقب پدر اعطا می شود و از تئاتر ملی و غیر ملی سخنی به میان نمی آید ( گرچه در آغازگری او نیز حرف و حدیث وجود دارد) ولی در حیطه مطبوعات با قید زدن ملی به آن ، آغازگر اصلی را بی اهمیت قلمداد نموده و همشهری خود را بر اوج می رسانند؟؟

ضرورت اعطای لقب پدر به برخی شخصیت های منطقه در هاله ای از ابهام قرار دارد. چرا به جای شناساندن و معرفی عادی و طبیعی آنها به لقب سازی روی آورده می شود؟ آیا لقب "علامه "  به شخصیت بزرگی مانند مرحوم استاد جعفری توسط این حضرات داده شده یا اینکه اجماع ملی بر روی آن صورت گرفته است؟ آیا لقب " پدر علم جزای ایران " به مرحوم استاد آخوندی توسط دوستان پدر تراش منطقه داده شده یا اینکه در محافل دانشگاهی و به صورت طبیعی این امر صورت گرفته است؟

قدر مسلم تحرکات غیر طیبعی در حیطه فرهنگ قره داغ در حال شکل گیری است که پیامد های مطلوبی نخواهد داشت.آیا وارد شدن در پروژه پدرسازی ملی در این منطقه  آن هم با استدلال های متعصبانه و ضعیف امری معقول به شمار می آید که بر وحدت ملی می افزاید یا اینکه امری زاید و غیر معقول بوده و بحث های اختلاف افکن و پر مناقشه را دامن خواهد زد و وحدت ملی را نشانه خواهد گرفت؟