تجدد!
آیا می دانید تجدّد چیست؟!
روزنامه ی سازندگی وابسته به حزب کارگزاران سازندگی ( ایجاد شده توسط مرحوم هاشمی رفسنجانی) در شماره 273 یکشنبه 23 دی 97، سرمقاله ای به قلم محمد قوچانی با عنوان " راه تجدّد از توسعه می گذرد " منتشر نمود که مورد استقبال برخی از کانال های خبری اهر نیز قرار گرفت. در این خصوص ذکر نکاتی ضروری به نظر می رسد:
محمد قوچانی در زمره ی نویسندگان و ژورنالیست های جریان اصلاح طلبی کشور است که دارای تفکرات شبه لیبرالیستی می باشد. قوچانی قطعا با دیده ای باز و هدفی مشخص، از مزایای نئولیبرالیسم و ضرورت حرکت به سمت مدرنیسم قلم زده است ولی آیا کسانی که با آب و تاب این نظرات را بازتاب می دهند با معانی و مبانی تجدّد آشنا هستند؟ گرچه بدون گرایش، این نظرات بازنشر داده نمی شود و سوابق نوشتاری و گفتاری این افراد نشان از این علاقه و تمایل دارد ولی ما بنا را بر این می گذاریم که این دوستان بدون فهم و درک صحیح از ایدئولوژیِ " تجدّد " دنباله روی این مباحث شده اند و به دلیل حضور برخی از همشهری های ما در میان ایدئولوگ های " تجدّد " علاقمند شده اند.
شاید در نگاه اول، ما شیفته ی معنای لغوی تجدّد شده و بر لزوم نوسازی و نوگرایی در حیطه های مختلف تاکید نماییم امّا واقعیت این است " مدرنیسم " که در دنیای اسلام به غلط به " تجدّد " معنا شده است یک جهان بینی و عقیده ی علیهده ای می باشد که برای خودش مبانی، لوازم و معانی خاصی دارد. مدرنیسم غیر از توسعه، فناوری و صنعت می باشد. همانگونه که همه ی تمدن ها و ایدئولوژی ها برای بسط و گسترش، به توسعه نیاز دارند مدرنیسم نیز لاجرم بدان نیازمند است لیکن بر اساس مختصات و ویژگی های منحصر به خود و با توسل به ارزش ها و روش های مخصوص به خود، توسعه را ایجاد و از آن استفاده می کند.
برخلاف تصور، تجدّد تنها در اقتصاد و صنعت خلاصه نمی شود بلکه بیشتر و پیشتر، پیشینه ی فرهنگی، معرفتی و سیاسی دارد. جان مایه و روحِ این ایدئولوژی را لیبرالیسم و انگاره های آن همانند سکولاریسم، اومانیسم و کاپیتالیسم( سرمایه داری ) تشکیل می دهند. قبول نمودن تجدد در یکی از ساحت ها مثلا اقتصاد، به منزله تایید آن در همه ابعاد و عرصه های دیگر می باشد و نمی توان از همدیگر منفکّ نمود.
بر خلاف آنچه که قوچانی نوشته است تنها راه رسیدن به توسعه، مدرنیسم و متوسل شدن به آموزه های آن نیست که اگر اینگونه بود ملت ایران رژیم شاهنشاهی را که در چنبره ی مدرنیسم و لیبرالیسم قرار داشت و بهتر از ملی گراهای کنونی به نسخه ی سرمایه داری عمل می نمود سرنگون نمی کرد و همزمان به " سوسیالیسم " و " لیبرالیسم " نه نمی گفت و جریان و روش سومی را به راه نمی انداخت. جالب اینجاست که قوچانی، گفتمان انقلاب اسلامی را که حاصل آراء و نظرات امام خمینی (ره) و بیداری اسلامیِ ملت ایران می باشد به صراحت با سوسیالیسم یکسان گرفته و معتقدین به آن را نیرنگ باز و فریبکار می نامد که همچون دژی در مقابل نئولیبرالیسم قرار گرفته است.
اینها با تغافل و یا تجاهل می خواهند چنین وانمود نمایند که ارزش سرمایه، کسب و کار و کارآفرینی فقط در مکتب کاپیتایسم دانسته می شود و انقلاب اسلامی به مثابه و همزادِ سوسیالیسم هیچ حمایتی از آنها نداشته است. قوچانی حتی با بازی با کلمات این واژه ها که بعد از انقلاب اسلامی و متاثر از آن درعرصه اقتصاد به وجود آمده است را برای تقویت و اثبات حقانیت نئولیبرالیسم بومی مصادره ی به مطلوب می کند.
اینک جریان لیبرالیسمِ ایرانی در چله ی انقلاب اسلامی، تنها روش موفقیت را قبول دعوت لیبرالیسم، عبور از راهِ مدرنیسم و توسل به توصیه های سرمایه داری غرب معرفی می کند در حالی که نشانه های زوال نئولیبرالیسم در غرب روز به روز نمایان تر می شود. جنبش وال استریت و جلیقه زردها نشان از آتشی دارد که در زیر خاکستر مدرنیسم در حال زبانه کشیدن می باشد. وضعیت کنونی و نابهنجاراقتصادی در ایران نیز فارغ از فشارهای خارجی، نتیجه ی سالها مدیریت، سلطه و چنبره ی تفکر لیبرالیسم و سرمایه داری در این عرصه و اجرای سیاست بازار آزاد و ریل گذاری اشتباه در اقتصاد توسط این جریان می باشد که قوچانی و قوچانی ها! بدون پاسخگویی به سادگی از کنار آن می گذرند و دوباره بانگ و آواز تجدّد و توسعه به شیوه ی غربی سر می دهند. توسعه ای که نئولیبرال هایِ ملیِ ایران برای تحقق آن، خرد شدن و له شدن استخوان محرومین و مستضعفین در زیر چرخ دنده های توسعه را طبیعی و لازم می دانند!
شهید منتظر مرگ نمیماند، این اوست که مرگ را برمیگزیند. شهید پیش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید، به اختیار خویش میمیرد و لذت زیستن را نیز هم او مییابد. نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی بر خود وانمیگذاردش و خود را به ریسمان پوسیده غفلت میآویزد، تا از دغدغه مرگ برهد.